|
در مواجهه با استبداد
بعد از صد و چند سال باز به همان جا رسیدهایم که مشروطه خواهان آغاز کرده بودند. اما این بار آیا راه کنترل استبداد را شناختهایم؟ متن کامل
30/3/1389
|
|
|
پروا مکن
«آزادی» واژه ای از جنس حباب و پوک و پکر نیست که بازیچه ی پیرانِ بهت شود متن کامل
1388/3/2
|
|
|
عشق و جادو
در ماجراي عشق انگار تناقضي هست. يگانه شدن با معشوق و حتي نيست شدن و فنا شدن و بي خود بودن در حضور او. و از سويي ديگر، تمايل شديد آدمي به تملک معشوق. متن کامل
18/2/89
|
|
|
نوروز سبز ایران
نوروز غبار از چهرهي میهنم میزداید و ایران با همهي رنج و اندوهي كه به دل دارد سبز پوشيده و گل به دامن آورده ..... متن کامل
1/1/89
|
|
|
از این آتش تا آتش دیگر
قداست آتش، در پاک کنندگی و گند زدایی آن است. اگر در اسطورههای دینی و ملی ما، آتش گزندی به ابراهیم و سیاوش نمیرساند، نشانهی پاک بودن آنان از دروغ و نیرنگ و فساد و تجاوز است. متن کامل
|
|
|
رسيدن به خدا
متن کامل
22/8/1388
|
|
|
اي صداي زنداي
يکی در آن تاریکیها هست که دارد بیتابی ضربان قلبش را با دف مینوازد. انگار میخواهد بگوید: اينجا كه ما هستيم، دل آدمها زندان صداها شده.. متن کامل
4/8/1388
|
|
|
ايمان
از ياد داشتهاي كوتاه متن کامل
1388/7/16
|
|
|
بازهم بايد آواز بخوانيم
سفرمان را كه آغاز كرديم سه نفر بوديم كه يكيمان ناپديد بود. و ما دو نفر يكي شديم تا آن گمشده را پيدا كنيم. متن کامل
31/6/1383
|
|
|
تنها شب ديدار
متن کامل
|
|
|
هبوط
حس غريب جدايي متن کامل
|
|
|
آيينه چيزي نگفته بود
متن کامل
|
|
|
جنبش مدنی ایران
مهم نیست که روحانیت به این جنبش بپیوندد یا نه، مهم این است که این جنبش توسط خودمان به رسمیت شناخته شود، مهم این است باور کنیم که ما خودمان هستیم، روی پای خود ایستاده ایم متن کامل
|
|
|
چه امن عیش؟
پر كاهي ميشوم بازيچهي طوفان، مثل شعلهاي ناتوان كه هنوز پاي به اين بيابان هول ننهاده، در هجوم طوفان ميميرد. متن کامل
|
|
|
ترس و دشمنی
شب از نيمه گذشته بود. صحنهي حادثه مدام در ذهنم بازخواني ميشد. آن چند قطره خون هم که روی نانمان پاشیده شده بود مدام بیشتر و بیشتر می شد. متن کامل
|
|
|
دیکتاتور يا ديكتاتوري؟
تقريبا در همهي نظامهاي ديكتاتوري، «مخالفت» با منويات ديكتاتور، به معناي «دشمني» تلقي ميشود، و «دشمن» هميشه عنصري بيروني و خارجي يا سرسپردهها و فريبخوردگان همان دشمن خارجي محسوب ميشوند متن کامل
|
|
|
بهار گذشت
متن کامل
|
|
|
سگ غلامحسین
گرگی بعد از کور شدنش باز هم خود را پاسبان آنجا میدانست، وقتی صدای مشکوکی می شنید خیز بر می داشته تا به خطر دور باش گفته باشد، گاهی هم سرش به دیوار و ستون سر راه می خورده..، متن کامل
|
|
|
عشق و نفرت
متن کامل
|
|
|
دنياي كوچك شمسيه
به ايران كه رفتيد صمد را سلام برسانيد، بگوييد شمسيه دختر زرافشون سلام رسانيده متن کامل
|
|
|
از شهر تا گورستان
گورهايي در ناخودآگاه ما تعبيه است و گورستانهايي روي همين زمين و در كنارهي آباديها و شهرمان. در اولي روان گذشتگان ما مدفوناست، و در دومی تن آنان که با خاک یگانه می شود متن کامل
|
|
|
آگاهی تلخ محصول سفر
هرجا سفر کنی باز هم خودت همراه خودت هستی، از خودت که نمی توانی فرار کنی. آدم اگر جهنمی باشد به بهشت هم که سفر کند باز هم جهنمي مي ماند متن کامل
|
|
|
دیالکتیک عقل و عشق
متن کامل
|
|
|
از انگاره تا واقعیت
در جهان انگارهها آزاد و رها هستيم. همه چيز را به آساني جابجا ميكنيم. كوه بيستون هم كه باشد در در برق نگاه ما زير و زبر ميگردد. نيازي به تيشهي فرهاد هم نيست متن کامل
|
|
|
عشق و ابتلا
عاشقي، شايد رازي در خود دارد از جنس آتش، برای دمیدن به این واقعیت سخت و سنگ شده، و برای گداختنش، برای سوزاندن ناخالصی هایش، دروغ هایش، تزویرها و نقش بازی کردن هایش، و نخستین کس که پای در این آتش می گذارد خود عاشق است. متن کامل
|
|
|
عشق و انگاره
زندگي و زيستن به خودي خود شايد معنايي نداشته باشد. اين ما هستيم كه براي هر چيزي معنايي ميآفرينيم، ما مخلوق خلاق هستيم. آفريدهاي آفريننده هستيم. براي آفريدن هم اول انگارهها در خيال پديد ميآوريم. متن کامل
بیست و هفتم آبان 1384
|
|
|
صداقت مهر
متن کامل
|
|
|
زین دو هزاران من و ما
متن کامل
|
|
|
حرمت به خویش، از حرمت به خدايان شايستهتر است
متن کامل
|
|
|
چه تنها مي رقصد
كوري اين قوم گيج و بد مست را انگارچارهاي نمانده، واژگان هم امروز به روسپي گري افتادهاند، متن کامل
|
|
|
من آينهاي دارم
من آيينهاي دارم صادقتر از كلام شما، صادقتر از كلام همهي مومنان. فرزندانِ خودم، فرزندان شما، نسل انقلاب را ميگويم متن کامل
|
|
|
مثل داستان هبوط
نسلي هم كه ما باشيم هنوز نياموخته است كه هبوط از بهشت بهسبب دشمني و خصومتي بود كه مردمان با هم داشتند متن کامل
|
|
|
بهت آباد
مرغ و خروسها چرخهي زمان را گم كردند اين بود كه نصف شب راه میافتادند وسط ده به سر وصدا كردن متن کامل
|
|
|
فرصت شمار صحبت
در آغاز هيچ نبود نه نگاهي به دوستي بود، نه دستي به آشتي، نه ترنم سازي به تهنيت، نه سوداي بوسهاي به مهر. متن کامل
|
|
|
عروس تنگ غروب
راننده از همه زودتر فهميد كه نو عروس تمام كرده. حالا رسيده بودند به يك روستاي شيعه نشين. متن کامل
|
|
|
شما چيزی يادتان هست؟
كسی اين گمانه را نداشت كه چشم بستن بر خون به ناحق ريختهشدهای، مرگ وجدان عمومی را در پی دارد متن کامل
|
|
|
شايد در آن بهاران (جشن سوري و عبور از آتش)
متن کامل
|
|
|
شاید چیزی را از قلم انداخته بودیم
متن کامل
|
|
|
سه روايت در باره انسان، خدا و شيطان
متن کامل
|
|
|
خاطرهاي از حرا
پيش از اين، بلورِ خيالم در حرمِ كعبه شكسته بود. هرچه كرده بودم كه زائر باشم، دست نداده بود، متن کامل
|
|
|
تو حالا داري بزرگ مي شوي
متن کامل
|
|
|
پرسشی در باره دروغ
متن کامل
|
|
|
در هواي مشروطه
متن کامل
|
|
|
بهياد مسيح و ليلاي زانيه
متن کامل
|
|
|
از عيساي ناصري تا مسيح دزد
متن کامل
|
|
|
اگر خدا نبود
متن کامل
|
|
|
سردار قادسيه، كودكی له شده درگذر تاريخ
متن کامل
|
|
|
دیدن
آدمها گاهي مثل مرغها ميبينند، گاهي مثل موشها، برخي همچون گوسفندان، وبرخي مانند گرگها. پس ديدن به هنر نيست، به دانشهم نيست متن کامل
شهریور1383
|
|
|
روح ملي ما و روياي صلح
متن کامل
|
|
|
روز پدربود
در ميانهي راه فاطمه با همان پاي لنگ و پاكتي به دست از گرد راه رسيد تا قاصد عروسي برادرش باشد. و من از نوشتن بازماندم. متن کامل
|
|
|
زلزله بم
نوشته بودم: به سلامتي باراباس، كه خبر زلزله آمد. از نوشانوشِ ژانويه و قصه باراباس يادم رفت و راهيِ راه شدم متن کامل
|
|
|
خاك ابوعمار، خاك فلسطـين
متن کامل
|
|
|
براي شاد باشِ نوروز
متن کامل
|
|
|
به انتظار فصلي ديگر
ميگفت آن شمشير اجدادي كه براي هنگام ظهور حضرت نگه داشته بوديم ميراث قابيل بود و نميدانستيم متن کامل
|
|
|
از شب يلدا تا مريم نور دامن
متن کامل
|
|
|
حديث عاشورا
ما مردمانِ محو و بيهويت، تا كشتههامان به هزاران نميرسيد تاريخ بهيادمان نميآورد. چارهاي نبود جز آنكه... متن کامل
|
|
|
روان جمعي به مثابه مادر
متن کامل
|
|
|
نوروز و ياد رفتگان
متن کامل
|
|
|
زندگي را نامي ديگر پيدا كن
متن کامل
|
|
|
كاهن پير و دختر ياغي
متن کامل
|
|
|
عرفات ما
در همين بيابانها بودم كه تو بهرؤياهايم آمدي. از دور دست تكان ميدادي، كس ديگري هم آنجا نبود. يقين كردم كه با من بودي، براي من دست تكان دادهاي. به همين بهانه عاشقت می شوم متن کامل
|
|
|
طواف آخر
در اين هجوم جمعيت و در اين غوغاي طواف، چيزي دارد گم ميشود، كسي زير دست و پا دارد له ميشود متن کامل
|
|
|
در باره نوشتن
متن کامل
|
|
|
تو خورشيدي و من غروب اي آزادي
يك دفتر شعر بود كه بچههاي خودمان از درون يك تانك عراقي پيدايش كرده بودند متن کامل
|
|
|
سايه در كلام مسيح
بسا كه در خلوت خويش به راز و نيازي مقدس و عاشقانه با خدا هم ميپردازيم، اما در ظلمات درون ما غوغايي از وقايع نامؤمنانه جريان پيدا ميكند... متن کامل
|
|
|
كاشكي تمامي قوم نبوت ميكردند
براي مردمي كه در اسارت زيسته باشند نبوتي برتر از پيام آزادي نيست. آن «منّ» و «سلوي» هم كه خداوند به قوم پيشنهاد كرده بود شايد چيزي جز همين نان آزادي نبوده باشد متن کامل
|
|
|
ايدهي نجات
ملتي كه موقعيت كنوني خود را به درستي نشناسد و ايدهاي نسبتا روشن براي گذار و رهايي از موقعيت كنوني نداشته باشد، اهل نجات هم نخواهد بود. متن کامل
|
|
|
هويت ما و انقلاب مشروطه
قرار بود از فرایند خرد جمعی، چيزي بهنام مجلس شوراي ملي پديد آيد. و اين مجلس، قرار نبود كه مطيع امر ظلالله باشد، متن کامل
|
|
|
خداي روشنايي
داستان از يك «واگويه»، يا از يك «خواست» آغاز ميشود، اين واگويه در تاريكي و در شولاي ظلمت اتفاق ميافتد... متن کامل
|
|
|
چهار شنبه سوري،
نياكان ما آموختهبودند كه در پايان سال و جشن سوري، تا آنجا كه ميتوانند گره از كار فرو بستهي هم بگشايند، حسرت بر گذشته و نگراني از آينده را از دل بيرون كنند، سفرهي خويش را در حضور خداوند به شادماني بگسترانند، حتي نياكان و رفتگان را نيز به جشن خويش بخوانند. متن کامل
|
|
|
فاطمه، كهن الگوي مادر
دختران ما هنوز نميدانند كه تجلي روح مادرانه چندان ربطي به ازدواج كردن و بچهدار شدن ندارد متن کامل
|
|
|
روز داوري
هرچه ديگران را بيشتر ميترسانند خود بيشتر ميترسند هرچه بيشتر پنهانكاري ميكنند رسواتر ميشوند گويا هنوز درنيافتهاند كه اين همه نشانههاي آغاز داوري است
متن کامل
|
|
|
فردا تو ميآيي
. انگار پيش از اين هم به دلم برات شده بود كه اين«فردا» هيچوقت «امروز» نميشود، شايد هم نبايد بشود. متن کامل
|
|