Cultural and ethic study

        Ali Tahmasbi

                                          نوشته ها و دیدگاه های علی طهماسبی           

 

 
 
  دیکتاتور يا ديكتاتوري؟
 
تاریخ ارسال :
 کد مطلب
: 253
[ چاپ مطلب ]
 
 
 
 
 

بسیاری از ما مردمان هنوز  همين پرسش ساده و ابتدايي را از خود نكرده‌ايم كه مگر يك نفر آدم به تنهايي‌ مي‌تواند اين‌همه كشتار كند و خرابي پديد آورد؟ اين را از خود نمي‌پرسيم كه چرا بسياري از مردمان، با شور و اشتياق خودشان، به ابزارهايي بدل مي‌شوند براي به‌اجرا درآوردن اميال ديكتاتورها؟  

درست‌تر اينكه: هنوز نتوانسته‌ايم تعريف روشني از  خود «ديكتاتوري» داشته‌باشيم، مدام از ديكتاتورها مي‌گوييم اما از ديكته پذير‌ها فراموشمان مي‌شود، از فرهنگ و سنت جا افتاده‌ي ديكتاتوري يادمان مي‌رود. يعني فراموش مي‌كنيم كه در فرهنگ و نظام ديكتاتوري، بخشي از مردم ديكتاتوري را واقعا دوست دارند، و بسا كه عاشق و شيفته‌ي رهبران ديكتاتور خود هستند. در اين نظام، براي ضعيف‌ترين و درمانده‌ترين آدم‌ها هم، تصوير «انسان كامل»، همان تصويري است كه از ديكتاتور در قلب خويش دارند. دوام  و بقاي ديكتاتورها هم تا زماني هست كه اين «اقتدارِ كامليت» در قلب جامعه نشكسته باشد.

  شايد همين است كه با سرنگوني يك «ديكتاتور»  كه ستاره‌ي اقبالش افول مي‌كند، ديكتاتور ديگري، با شكل و شمايلي دلپذيرتر، اما در همان چارچوبه‌ي فرهنگ ديكتاتوري، ظهور مي‌كند. يعني قاب‌هايي كه به ديوار ذهنمان آويخته‌ايم، همان قاب‌هاي پيشين ديكتاتوري است، چارچوبه‌ها عوض نمي‌شود اين تنها تصوير ديكتاتورها است كه مدام نو به نو مي‌شود.

در اين تعبيرها، سقوط يك ديكتاتور، به معناي فروپاشي نظام «ديكتاتوري» نيست،  بلكه به معناي شكسته شدن اقتدار «ديكتاتور» موجود است. شكسته شدن اين اقتدار ممكن است مربوط به شيوه‌ي رهبري باشد، يا برملا شدن اشتباهات او در محاسبات اداره‌ي امور جامعه، كه نهايتا سبب شكسته‌شدن اقتدار او است. شايد همين است كه در باور نظام‌هاي «ديكتاتوري»، به مردم اين گونه القاء مي‌شوند كه «ديكتاتور» هيچگاه اشتباه نمي‌كند و  علاوه بر اقتدار، از نوعي معصوميت و مصونيت هم برخوردار مي‌شوند.

همين يعني «مطلق انگاري»، كه شايد يكي از مهمترين زمينه‌هاي دوام ديكتاتوري است. همچنين به‌نظر مي‌رسد كه مركز ثقل اين مطلق انگاري، در فرد فرد مردماني باشد كه اجتماع نظام ديكتاتوري را تشكيل مي‌دهند. همه انگار باور خود را فهمي مطلق مي‌دانند.

تقريبا در همه‌ي نظام‌هاي ديكتاتوري، «مخالفت» با منويات ديكتاتور، به معناي «دشمني»  تلقي مي‌شود، و «دشمن» هميشه عنصري بيروني و خارجي شمرده مي‌شود. خواه اين نظام ديكتاتوري را در فضاي يك خانواده‌ي چند نفره تصور كنيم، يا در يك قبيله، و يا در يك كشور. و مخالفين داخلي هم سرسپرده‌ها و فريب‌خوردگان همان دشمن‌ خارجي محسوب مي‌شوند.

 به تعبير ديگر، در باور نظام ديكتاتوري، مفهوم «ما» صرفا ضمير اول شخص جمع نيست، بلكه معناهايي نظير خوب، به‌حق، شايسته و باهوش را نيز به همراه دارد و طبعا اگر  «ما» همه باهم متحد باشند پيروز هم خواهند شد. و  ديگراني كه در چارچوبه‌ي اين نظام نيستند، يعني «آنها» باطل و منحرف و زورگو و احمق هستند و نهايتا يك روزي بالاخره شكست خواهند خورد. 

شايد به همين دليل باشد كه ديكتاتور، به هر نام و لباسي كه باشد، معمولا از طرفداران خود با عنوان‌هايي از قبيل «ملت قهرمان» ياد مي‌كند. در اين تعبير‌ها، بيشترين سهم ديكته‌ پذيرها، همين لقب تو خالي«قهرمان» شدن است، آنان حتي به بهاي فداكاري و جان باختن در راه آرمان‌هاي نظام ديكتاتوري پيش مي‌روند.

به گمان من، «ديكتاتوري» يك «خواست» است، يك تمايل دروني است كه ريشه در لايه‌هاي آشكار و پنهان هر انساني دارد، تمايلي براي سلطه يافتن بر افراد قبيله و ملت خود. فرقي نمي‌كند كه پدري نسبت به‌فرزندانش اين تمايل را اعمال كند يا زن و شوهري نسبت به‌يكديگر، يا فرمانروايي بر ملت خويش. و با همين پشتوانه‌ي قدرتمند است كه ديكتاتور مي‌تواند هزاران فاجعه پديد آورد.

غفلت از اين تمايل دروني، دانسته و ندانسته به آن ميدان دادن است، آنگاه ديكتاتوري به يك باور جمعي تبديل مي‌گردد، فرهنگ مي‌شود. درخت تنآوري مي‌شود كه ديكتاتورها ثمره‌ي تلخ آن خواهند بود.

بنا بر همين پيش‌فرض‌ها است كه مي‌گويم  مخالفت با «ديكتاتور» بسيار متفاوت است با مخالفت با «ديكتاتوري». آنان كه از مرگ ديكتاتور شادمان مي‌شوند و در عين حال از فرهنگ و نظام ديكتاتوري غفلت مي‌ورزند، جز اين نيست كه خود، يا ديكتاتورهاي ديگري هستند يا در صورت پيروزي، به ديكتاتور تازه‌اي تبديل مي‌شوند.

ديكتاتورها واقعا مي‌ميرند، همان گونه كه غير ديكتاتورها هم واقعا مي‌ميرند، اما به‌نظر مي‌رسد كه تمايل به ديكتاتوري و سلطه‌گري در آدمي هيچگاه نخواهد مرد. اين ديو هزار سر نه مرگ دارد و نه فناپذيري، اما شايد بتوان با رويكرد به «خرد جمعي» آن را به بند كشيد، شايد بتوان با آموزش همگاني اهرم‌هاي لازم را براي كنترل آن پديد آورد، شايد بتوان از فرهنگ شدگي آن پيشگيري كرد. اين البته نياز به مراقبه‌اي همگاني، آموزش مدام، نقد منصفانه از خويش و بيگانه، و كشف آميزه‌ي درهم تنيده‌ي خير و شر  در انسان دارد.  

علی طهماسبی

دي ماه 1385

 

 
 
     

نشر این مطالب، در سایر سایت‌های اینترنتی ممنوع است، مگر به صورت لینک به صفحه‌ی مربوط در این سایت.

انتشار در رسانه‌های چاپی با اجازه نویسنده مجاز است

 

Copyright © 2009  - Designed by : Ali Nikfarjam  -  All rights reserved